از این بهتر نمی شه ... - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

از این بهتر نمی شه ...

از صبح دلم شور میزد ...
پرده اول : صبح - دانشگاه :
امروز تربیت بدنی داشتم .بعد از 8 ترم درس خوندن بالاخره گرفتم
جو گرفته بودم یاد قدیم افتادم .پا به پای استادمون دویدم .
الان هم تمام بدنم جمامه ....
آی.......
پرده دوم : بعد از ظهر- خیابان
توی 10 دقیقه دوبار فجیح جریمه شدم .
با قسم و قرآن گواهینامه پیوست نشد .
آمدم به مناسبت این میمنت پول بندازم توی صندوق پام از روی جوب آب در رفت ...
پوق...
هیچی نبود .سرم گرفت به لبه صندوق صدقه
پرده سوم : شب- توی منزل .
.ـ مامان شام چی داریم ....
ـامروز رفتم بازار وقت نداشتم چیزی درست کنم برو یه چیزی بخور ..
نون و ماست بخور
ـ .تمام بدنم جمامه و گرسنمه .جریمه هم به من ربطی نداره .
پی نوشت :
1: دوستانی که لطف می کنن و نظر می دن اگه عکسهای قالب نمیاد و قالب مشکل داره لطفا بگن .
2: هیچی مثل کامنت های بی نام و نشون فکر آدم رو مشغول نمی کنه . ....باور نکن .خالی بستم .
3: مگه اینجا چشه که نباید پست های اینجوری هم توش بیاد . دارم خودم رو از قید بندهای ذهنیم رها می کنم .
هر کس توی زندگیش برای خودش یک سری قوانین ( ...) داره که خودش رو با اونها تنظیم می کنه .اما غافل از اینکه اینها یه مشت قوانینه ( ...) یه .
5:با (این) وبلاگ کلی حال کردم .توی پنجاه سالگی و وبلاگ نوشتن ! آلام روحیم کم شد .راستی بهش بگین از کجا اومدین!

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٥
    comment نظرات ()