همه ی آخرها را تو درست می گفتی - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

همه ی آخرها را تو درست می گفتی

حق با تو بود .

پس از مدتها دست در دست هم بر می گشتیم . 

                               از بانک 

وام ازدواجمان بود یا پرداخت اقساطش ، نمی دانم .

مثل گذشته همه نگاهها بر می گشت و زل می زد به ما . 

به ما که بودیم و می خندیدیم . متحیر با جاذبه .

 

( نویسنده در این زمان چیز دیگری یادش نمی آید . اما این موضوع را آنقدر مهم می داند که همین چند خط را هم باید می نوشت ) ادامه نوشته ....

 بعد ار آن روزها 

دیدن دوباره این روزها را 

در خواب می بینم . 

 

در خواب بود که دیدم

پس از مدتها درست در دست هم  . . . . .

 

حق با تو بود .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠
    comment نظرات ()