my sun - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

my sun

رفتم دنبال پدر و مادرکه رفته بودن مهمانی .

نزدیک خانه می شیم . پدر می گه "تنکیو مای سان "

می خوام چیزی بگم . نظرم عوض می شه و چیزی به ذهنم می رسه .

" می گم قابل نداشت " مای گلکسی"

یکم مکث می کنه .

 

 

 

و بعد

لبخندی می زنه .

دنیا رو بهم دادن /

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱
    comment نظرات ()