کسی که باعث شد وبلاگ بنویسم . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

کسی که باعث شد وبلاگ بنویسم .

دوباره سر و کله خانم میم پیدا شده . بعد از دو سال . آخرین بار قبل از رفتنم به سر بازی بود که با هم صحبت کردیم . حدودا یکی دو هفته . و این ارتباط از تابستان 89 قطع شد تا این که چند روز پیش توی یاهو پی ام گذاشته بود که کاری با هام داده .

یادش که می یفتم می بینم از دوران دبیرستان تا الان خیلی اتفاقات بدی رو به خاطر اون تجربه کردم اما این سختی و تلخی تجربیاتی رو بهم داده که ارزشش رو شاید داشته .

که الان باعث می شه با هر لبخندی یا نگاهی سرم خم نشه . با هر کسی ارتباط نگیرم . حتی موقعی که یه دختر یا خانمی ابراز علاقه می کنه احساسات جلوی درست فکر کردنم رو نگیره .زیبایی یه زن وسوسم نکنه .نگاهای معنا دار دلمو نلرزونه . حتی جایی که یه خانم از ابزار قدرتمند وسوسه کردن یه مرد استفاده می کنه بتونم بگم نه.

از این جهت خوشحالم . بعد ها فهمیدم که اگر به هر کدوم از اونها جوابی غیر از این می دادم چه اتفاقات بدی می تونست برام بیفته . علاقه شدید قبلی ام  به خانم میم باعث شد که خیلی از مریض ها یا مشتری های مغازه یا دیگرانی که توی موقعیت های کاری یا اجتماعی باهاشون برخورد می کنم برام مشکل عاطفی ایجاد نکنن .و نتونن روم طور دیگه تاثیر بذارن.

اما باز هم که اسم خانم میم که میاد کم میارم . تمام اعتماد به نفسم زیر رادیکال میره .نمی تونم این یکی رو درست کنم .اضطراب وجودم رو میگیره .شماره شو بهم داده که بهش زنگ بزنم .این حالتم رو که می بینم خنده ام می گیره که این منم . بعد از این همه سال.بعد از این همه سنگ دلی .چه کردم با خودم که هنوز آثارش هست . . .

اگه بهش زنگ زدم شاید نوشتم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱
    comment نظرات ()