تصمیمات پیرامون خانم میم - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

تصمیمات پیرامون خانم میم

خانم میم هر لحظه بیشتر ابراز وابسته گی می کند. نه که مستقیم چیزی بگوید . نه اصلا. اما مسیج های می دهد که بوی دلتنگی هایش را می شود مثل وقتی که از در وارد خانه می شوی و بوی غذای سوخته می آید بفهمی . خانم میم بفهمی نفهمی هنوز بازی را شروع نکرده قافیه را باخته است.به نظر سخت تر و مقاوم تر از این حرف ها می آمد یا شاید من سست تر و شکننده تر بودم .

یکی از همین مسیج هایش بود که سوال کرد : هنوز هم مثل گذشته مغروری ؟

می خواستم بگویم کجایش را دیدی . حتی بیشتر . یکی از دوستهای قدیمی ام را دیدم . گفتم فلانی تو که مدتهاست با من از دور و نزدیک نشست و بر خواست داری به نظرت آدم مغروری هستم . یکم فکر کرد . لبخندی زد و گفت : راستش قبلا که نبودی اما الان کمی آری . سر سنگین تر شدی و کمتر گرم می گیری . به لئو گفتم : گفت برای من نه اما برای بقیه آری.

با خودم گفتم .ای وا وی لا به حالش . حتی یک روز سر حرف با خانم پ به همین حرف ها رسید .که خودم گقتم آدم مغروری هستم . او هم تایید کرد و گفت می دانم .گفتم خود خواهم . گفت خود خواهی اولین حق هر آدمی است . بگذریم ....

اگر روزی خانم میم زنگ بزند و قرار بگذارد که هم را ببینیم . حتما به او خواهم گفت : آهای کسی که سالها به دنبالت آمدم و عاشقت بودم .حواست باشد وابسته نشوی ،‌اسیر نشوی ، دلبسته نشوی ،‌ممکن است با تو همان کاری را کنم که روزی دختری با من کرد که اسمش هم اسم تو بود .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
    comment نظرات ()