3 - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

3

دیروز 6 ساعت توی شهر چیرخیدم . با خانم میم بیرون رفتیم . یه منطقه خوش آب و هوا به اسم ماهیدشت رفیتم . تونسته بود یه وام 60 - 70 تومنی بگیره و زمین منابع طبیعی که بتونه  گل خونه بزنه . رفتیم و کاراشو انجام دادیم .خیلی سخته که بتونی احساسات خانم ها رو درک کنی . یعنی نه اینکه سخت باشه ولی به نظرم جامعه ما طوریه که آقا و خانم یا پسر و دختر کمترین رابطه رو با هم دارن . چه اجتماعی چه دوستانه و ... حتی خواهر و برادر ها به دلیل معذورات شدید با همدیگه ارتباط صمیمیه کمتری رو دارن که از عواطف و احساساتشون بگن . و این باعث می شه که از هم شناخت نداشته باشن . و توی زندگی دو تا آدمی که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیدن زیر یه سقف بخوان با هم زندگی کنن و سخته که تازه اون موقع بخوان  نیاز های روحی و عاطفی همو بشناسن و بر طرف کنن .خیلی بر خوردها پیش میاد ، رنجش ها پیش میاد ،‌دلخوری ها پیش میاد و نتیجه می شه این همه طلاق .

 

 


لئو بهم میگه حواست به خانم میم باشه که باز بازیت نده . خانم میم میگه قبلا بچه بودم و اشتباه کردم . خودم می بینم که بهتر از قبل شده . با اینکه نازاره وحتی  از نظر عاطفی از من بیشتر می خواد که بهش ابراز علاقه کنم . هر بار که باهام بیرون میاد همش ازم می پرسه که منو دوست داری؟ چقدر دوست داری؟ از همه بیشتر دوست داری؟ عاشقمی ؟نیم ساعت بعد باز .....نمی دونم این خوبه یا نه . بهش گفتم می خوام برم تهران اونجا مغازه بگیرم . گفت نباید بری. همین جا می مونی . بعدش گفت منم میام . بعدش گفت اجازم رو از بابام بگیر.بعدش گفت تو منو تنها نمی ذاری. ... واقعا برام سخته روی همین حرفاش فکرشو بخونم . چون سابقه خوبی پیشم نداره . دارم پشیمون می شم از شورع کردن دوباره این ارتباط.این بار من نمی خوام کاری رو که با من کرد باهاش بکنم . لئو می گه حقشه . یادت نیست چه حالی داشتی . یادت نیست چقدر لاغر شده بودی .یادت نیست چقدر گریه می کردی .یادت نیست افسرده شده بودی .حال و روز پدر و مادرت یادت نیست . درسهایی که می اوفتادی و مشروط می شدی یادت نیست .

هر بار که منو می بینه میخواد گره هایی که توی نا خوداگاهمه رو باز کنه . می خواد که در موردش حرف بزنم و چیزی ازش باقی نمونه . اما زخم های بسته ام رو باز می کنه . فراموشش کرده بودم . خودش باز اومد .لعنتی ی ی ی ی 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱
    comment نظرات ()