شوخی شوخی جدی - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

شوخی شوخی جدی

داشتیم بازی میکردیم .کلی می خندیدیم .  یکی دو بار دستمو خوند.حرصم گرفته بود . آروم زیر لب جوری که بشنوه و نشنوه بهش گفتم آی پدر سگ .

_ فرداش میگه دیروز بهم گفتی پدر سگ منظورت چی بود ؟

_ میگم دور از جون بابات . منظوری نداشتم . نکنه ناراحت شدی؟

_ میگه نه . آخه من هر کی رو دوست دارم بهش می گم پدر سگ .....

_ میگم نه ه ه  ه. کاملا بی منظور گفتم .منظوری نداشتم .

.................................................................................

خدایا امشب و نجاتم بده . دلم و هر جا انداختم بیشتر گرفته شد. حرمت دل و فقط تو می دونی . خدایاگدای درگاهتم . نجاتم بده از این سراب هایی که توشم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
    comment نظرات ()