دی یا ز پام 10 - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

دی یا ز پام 10

خوابم می آید و خوب که فکر میکنم می بینم توهمات نیمه شب ها را هم چندان نباید جدی گرفت. تنها کافی است تمام روز را سخت کار کرد وجواب پیامک مزاحم های ساعت 11 شب به بعد را که آنهاهم احتمالا خوابشان نمی آید را هم نداد و هیچ توجهی به القابی که مثل هندانه های گرد و رسیده ای که به زور به خوردت می دهند را هم نخورد 

فقط به نسیم خنکی که خودش را از با ملایمت از درز توری پنجره ، داخل اتاق می کند و صدای ماشینهایی که از دور تر ها از خیابان رد می شوند گوش سپرد.

همیشه فکر کردن به چیزهای خوبی که حتی وجود هم ندارند خوشایند تر از واقعیت هایی است که زندگی را احاطه کرده اند . سرم را روی متکای سرد و چروک شده تخت خواب چوبی کنار دیوار می گذارم . کمی پاهایم را توی شکمم جمع می کنم . یک دستم را از گوشه زیرین متکا با دست دیگرم حلقه می کنم .چشمهایم را می بندم و سعی میکنم به هیچ چیز دیگری بجز چیزهای خوشایندی که دوست دارم اتفاق بیفتد فکر نکنم. همیشه این وقتها چیزی که بیشتر از هر چیز دیگری مزاحمت ایجاد می کند خاطرات همیشگی مان است 

می دانم آدمی که خاطره دارد هیچوقت

دیگر هیچوقت....!!

آن آدم سابق نخواهد بود

 

اما باز هم سعی خواهم کرد . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
    comment نظرات ()