سخت بود اما کردم - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

سخت بود اما کردم

به طرز عجیبی بعضی آدم های دور و برم را از خودم دور میکنم

برای خودم چندان عجیب نیست

اما برای کسی که از دور نگاهم کند عجیب به نظر میرسد

خودم میدانم که عادت دارم هر چند وقت یکبار بزند به سرم و تمام تمام چیزهایی که سرم را گرم کرده اند،مشغولیتم شده اند ،و هر روز و هر لحظه با خودم در گیرم که چرا باید اینها توی زندگیم باشند،جایشان غلط است یا حداقل جای من توی زندگی آنها غلط است را پاک سازی کنم

تا انجا که یادم می آید هر چند وقت یکبار عید قربان میگیرم ، خیلی چیزها را میشکنم ، خیلی چیزها را دور میریزم ، بعضی آدمها را پس میزنم ، بتهای دوست داشتنی پر از جذبه و وسوسه را میشکنم و باز تنهای تنها میشوم

تنها میشوم بدون تعلق خاطری 

به چیزی ، به کسی، به قلبی

به رابطه ای که نباید شکل میگرفت ، آدمیهایی که نباید توی زندگیم می آمدند، صدایی که نباید میشنیدم ، چیزی که نباید میدیدم

زندگی من همیشه پر بوده از این بایدها و نبایدها ، همیشه خط قرمز داشتم ،نگرانش بودم

 

اما ...

 این منم ، با تمام تفاهم ها و تناقضات درونم

با تمام دلایلی که شاید برای خیلی ها قابل قبول نباشد

 

 

 

گر نگه دار من آنست که من میدانم             شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳
    comment نظرات ()