'گریه کن ....گریه قشنگه.... - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

'گریه کن ....گریه قشنگه....

خیلی مسخره است . اونقدر که یه پسر باشی . بیست و چند ساله ات باشه . با دوستات بگی و بخندی . کمی پر خاش گر باشی . از دیدن هیچ فیلم ترسناکی نترسی .
توی ورزش محکم باشی . از بریدن سر هیچ حیوانی حالت بد نشه و  ....
ولی ... ..... .....
. ...
....
.....
توی  محضر برای مراسم عقد یکی حاضر باشی و  اونقدر حالت بد بشه که بخوای بیای بیرون .های های گریه کنی . یه فیلم خانوادگی ببینی و مثل دختر بچه ها بخوای گریه کنی . گریه یه بچه رو ببینی و بخوای پا به پاش گریه کنی ....
همیشه با خودم میگم من با این کار چه کار می کنم ؟
من همدردی می کنم ؟
من  همدلی می کنم؟
نه ؛ من هیچ کاری نمی کنم .
من فقط با من ، بچه گی می کنم .
می دونم تا وقتی که به خودم دوباره اجازه گریه کردن رو ندم .همین آشه و همین کاسه .ولی با تمام این حال این حالت رو ترجیج می دم .عادتم شده
از درون گریه می کنم  و از بیرون می خندم .فقط به خاطر اینکه کسی نباشه که یه موقع یه جایی به گریه هام بخنده .( این هم از آن دسته عقاید "..."است که هر آدمی برای خودش دارد)

پی نوشت 2 :آدم باید به خودش امید وار بشه که عمش ازش تعریف کنه ...
ـ عزیزم وقتی آدم نگات می کنه تا وقتی که حرف نزدی به نظر میاد که اروپایی باشی ..
با اون موها و صورت سفیدت ...
ـ عمه جون اینجور که تعریف می کنی کسی ندونه می گه خبریه ها .
داماد جدید شما هم که ماشا ... ماشا...
راستی عمه اینو که گفتی خیلی ها گفتن ، زیاد جدی نگیر .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦
    comment نظرات ()