talk with you about that - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

talk with you about that



اینها را برای تو نمی نویسم
یا کسی که هم اسم تو باشد ؛ حتی هم شناسنامه تو
اینها را برای عشق گم شده خودم می نویسم .
برای عشق مرده ام
می دانی آدمی که عشقش مرده باشد چه حالی دارد
نه نمی دانی
اصلا بگذار ازتو بپرسم تا حالا چند بار دلتنگ شده ای ؟
آنقدر که بخواهی صدای کسی را بشنوی و نتوانی
آنقدر که ماه بالای سرت قرص کامل باشد و تو
هی از پشت پنجره نگاهش کنی و هی گریه کنی
اصلا نمی دانم چرا اردیبهشت که می شود همه اش اینجوری می شوم .
هی چشم آدم اشکش می آید
و هی کسی شبیه تو به یادم میآید .
فکر نکنی که تو هستی ها.
حتی اگر اسمش هم مثل تو باشد .
حتی اگر شناسنامه اش هم مثل تو باشد .
اما اینها اصلا تو نیستی .

راستی چند شب پیش که تولدم بود بابایی برایم یک جوراب گرفته بود
با یک بسته کا کائو که با ماژیک روی جلدش نوشته بودند 500 تومن .
آنقدر چسب به کادویش زده بود که نمی شد بازش کرد .خنده ام گرفته بود .
هنوز هم دلم نمی آید کادوی پدرم را پایم کنم .
آخر آدم که هدیه تولدش را زیر پایش نمی اندازد .
هنوز هم دلم نیامده همه ی کاکائویش را بخورم .
اینها را گفتم که تو از یادم بروی
نه اینکه تو از یادم بروی
.فکرش را هم نکن .
کسی را می گویم که فقط شبیه توست .
آخر می دانی ....
تو مدتهاست که از یادم رفته ای .
اینها را گفتم که حداقل یادت ،بخواهد خوابش بگیرد
و بخواهد که بخوابد و تا فردا هم بیدار نشود .

لئو هم که این روزها کلی گرفتاری دارد
نبودنش هم که یک دنیا غم به دل آدم می اندازد .
اصلا همه اش را می گذاریم تقصیر او که من اینجوری شده ام .
یاد آن شعری می افتم که چند روز پیش برایش خواندم
و باز هم می خوانم اش:

با تو با تو
اگه باشم
وحشت از مردن ندارم .
لحظه هام پر می شه از تو
وقت غم خوردن ندارم .
....
لئو زودتر برگرد .

نوشته شده در یپنجشنبه 13 اردیبهشت 1386 مصادف با 10 اردیبهشت همان سال.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()