شوهر و عشق - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

شوهر و عشق

توی زندگیشی یکی بود که از مدتهای زیادی اسمشون رو برای هم خونده بودند .
بعدها پای یکی دو نفر دیگه هم توی زندگیش باز شد به قول خودش اینها دوست پسراش بودند .اما از همه ی اینها گذشته یکی دیگه هم بود که خیلی دوستش داشت .و البته یکمی با بقیه فرق داشت . و اون کسی نبود جز عشقش .یگانه وجود زندگیش.
مدت زمانی گذشت .همین طور که سنش بیشتر می شد سر و کله خواستگارها هم کم کم داشت پیدا می شد .و بالاخره زمانی رسید که باید یکی رو انتخاب می کرد تا با اون خشت خشت یه عمر زندگیش رو روی هم بگذاره ..... اون انتخابش رو کرد و ازدواج کرد.
حالا این آقای خوشبخت نه دوست پسرش بود و نه خواستگار یا چیز دیگه .
اون شوهرش بود .دیگه دار و ندار زندگیش ،‌هستی و نیستیش .همه چیزش شده بود ؛
شوهرش
.........
.............
................
...........
.....
و البته ، کس دیگه ای که یکمی با بقیه فرق داشت  ... هنوز وجود داشت ؛
" عشقش "

پی نوشت : اگه از نظر شما این وبلاگ مورد علاقتون اسم این وبلاگ رو ( اینجا )‌ بنویسید .

پی نوشت 2:
(1) یه عده هستند که مادرشون رو به طرفشون معرفی می کنند
(2)یه عده ی دیگه هم هستند که طرفشون رو به مادرشون معرفی می کنند ....
شما جز کدومین ؟1 یا 2

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()