اسکیزوفرنی - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

اسکیزوفرنی

به طرز بدی مشکوک شدم . به تلفن هایی که به خونمون می شه .
به کسانی که برام نظر می ذارن . مخصوصا به اونهایی که اسمشون رو نمی ذارن، یا اسمشون رو می ذارن
و یه آی دی هم گذاشتن و کلی ازم تعریف کردن .فکر می کنم همشون یه نفر . با آی دی های مختلف و می خواد که ....
فکر می کنم توی خیابون کسی دنبالم میاد ...
فکر میکنم چیزهایی می بینم که کسی نمی بینه....
فکر می کنم که صدا یی می شنوم که کسی نمی شنوه ...
فکر می کنم همه دارن الکی ازم تعریف می کنند ...
فکر میکنم که دیگه نمی تونم فکر کنم
و یواش یواش فکر می کنم که دارم شیزوفرن می شم ، شاید هم اسکیزوفرن می شم .

پی نوشت: یه خواهشی از دوستانی داشتم که میان نظر میدن برای اینکه من هم توی وبلاگشون نظر بدم اینه که لطفا به این خاطر نظر ندین .چون من نه وقتشو دارم .نه می تونم این جوری نظر بدم ...از مطلبی که خوشم بیاد نظر می دم .و هیچ وقت نمی تونم به خودم به قبولونم که یه متن از پیش نوشته شده رو برای چند نفر به عنوان نظر بذارم .یا اینکه مثلا من هم آپ هستم بیا ..ممنون که اومدی سر زدی بازم بیا !! ؛کاش بجای این حرف ها متن نوشته شده رو بخونیم ،‌ نقد کنیم و نقطه ضعف یا نقطه قوتش رو بگیم یا اینکه نقطه نظر یا سوالمون رو در مورد متن نوشته شده بگیم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦
    comment نظرات ()