روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

 

در هر گوشه اتاقم
رد پایی از خود
بر جای گذاشتی.
شعری در حاشیه کتابی
گوشه تا شده صفحه ای
در کتابی دیگر،
و خیالی از تو روی صندلی
روبه روی من.
امشب کجایی؟
رد پایت را در کجای تنم می گذاری؟
چشمانم برای تو.
دیگر نیازی به آن ندارم.
اکنون تو را در ذهنم می بینم.
کنار تک تک سلولهای مغزم.
حالا تو دست در دست من ،
کنارم نشسته ای.

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()