ما دو تا جفت بودیم - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

ما دو تا جفت بودیم

ما دو تا جفت بودیم .
ما دو تا دوست بودیم .ما دو تا ،‌خواهر و برادر بودیم . که میخواستیم زن و شوهر باشیم .عاقبت ، ما از هم جدا شدیم .

ما دو تا جفت بودیم .
ما دو تا هم کلاسی بودیم .ما دو تا هم نیمکتی بودیم .ما دو تا پسر بودیم .که می ماخواستیم جفت باشیم . برادر باشیم .زن و شوهر باشیم .عاقبت، ما با هم برادر شدیم .

جفت سومم:
ما دو تا دوست بودیم .از بچه گی با هم بودیم .ما هم فکر بودیم .ما هم مسیر بودیم .ما برادر بودیم .ما برابر بودیم .ما گریه می کردیم .ما خنده می کردیم .ما همیشه فقط ما بو يم.ما عاشق بودیم .عاقبت، ما بارها معجزه کردیم.

پی نوشت : آخرین معجزه باید انجام بشه .مثل یک اتفاق ساده .مثل اراده ما .مثل اینکه دوباره خدا می خواهد برگی از درخت نیفته . دعا کنید .

پی نوشت 2: دلم برای بارون تنگ شده .دلم می خواد یه قرار مهم داشته باشم و تمام راه رو زیسیگار بکشم و زیر بارون خیس خیس شم . یکی دو دقیقه دیر برسم .اون اونجا باشه .از دور که منو می بینه نگایی به ساعتش بندازه .بهش نزدیک بشم .از این که می بینه خیس خیس شدم تعجب کنه . با هم دست بدیم .یه لبخند  فیس تو فیس .اینبار چترم رو باز کنم .هر دومون بریم زیر چتر .تمام طول کوچه رو حرف بزنیم .بخندیم .مردم نگامون کنند .
آخر سر قرار دفعه بعدی رو بذاریم . باز بارون بیاد و باز من با سیگارم دیر برسم .
دلم بارون می خواد .. . . . . . . . .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()