روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

 

الان اومدم تهران .چند وقته که خیلی سرم شلوغه .یه مراسم عروسی داشتین که تموم شد .این صادقیه هم عجب شلوغه .دختر های تهران هم که انگار پسرندیدن. آدمو با چشم می خورن.

موهام رو هم اینجا کوتاه کردم .یه آرایشگاه تاپ مردانه توی حکیمیه رفتم .فکر کنم توی اون منطقه رو دستش نباشه .دو تا مجله از مدلهای موی مردونه رو  جلوم گذاشت . من هم که از قبل علاقه خاصی به مدلهای ایتالیایی داشتم .( موها در شت یکم بلنده .بالاش کوتاه و در جلو میاد روی پیشونی) .موهامو فشن ایتالیایی زدم .آخر سر هم کلی هم تافت رو سرم خالی کرد .ولی واقها کارش عالی بود .طوری که خودم با خودم تصمیم گرفته بودم تا آخر کارش چشممو باز نکنم .وقتی که کارش تموم شد چشمام رو باز کردم خودم خودمو نشتاختم .

آخر سر هم مادرم کلی قربون صدقم رفت .خاله ها و دختر خاله ها رو هم که نگو .

دختر خاله هه می گفت نگا این بیشعورو . ما کلی ول دادیم رفتیم آرایشگاه ولی این از ما خوش... تر شده .دست آخر هم بزور چند تا عکس انداختیم .

حالا هم می خوام یه دونه چی می گن ، آها ویو بخرم .تا خدا چی بخواد .فکر کنم زیادی ور زدم .

اینجا ب خلاف روحیه خودم که اصولا به موقع و کم حرف می زنم کلی دلقک بازی در میارم .از صبح تا شب روده به دل این جماعت نیست .به خصوص دخترخاله ها که خدا ماشا... زیادشون کرده .

سخن آخر اینکه چند روز دیگه قلم چی تمام رتبه های تک رقمی رو که توی کانون بودن دعوت کرده .عزیز دلم هم که رتبش تک رقمی شده .سه روز دعوتیم توی هتل لاله .آخر سر هم با هواپیما دوباره بر می گردیم کرمانشاه .

توی کافی هستم و می دونم ممکنه که اشتباه تایپی زیاد باشه .لعنت برشین بلاگ کل بازدیدامو از دست دادم .آخه روزی چند نفر هم شد بازدید .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()