نامه ای به کسی که هنوز اشکم را در می آورد - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

نامه ای به کسی که هنوز اشکم را در می آورد

عزیز دلم ، نازنینم .
قربونت برم . خوشگلم .آرام دلم .
خیلی دلم برات تنگ شده .یعنی از اول تنگ بود .آخه‌کی می خوای بیای غزلم .گل بهارم .عشقم .
بدون که آرزوی دیدنت رو دارم  . نه برای یه لحطه که برای تک تک ثانیه ها .
آقا جون .پدرم .مهدی جان من تو رو کم دارم .. من تو رو ندارم .
زود بیا . انتظار خیلی سخته .چی می شه این جمعه بیایی.


تنها لیاقتی که دارم ......
این است
تا همیشه منتظر آمدنت می مانم .
بیا تا همه بدانند من نه ؛ ما 
                         تو را داریم .خدا را داریم .

فردا که چهار شنبه است .آدم خوبی می شوم .و مثل قدیم تر ها که با تو قرار می گذاشتم روی یه نیمکت توی یک پارک و تو نمی آمدی و یا می آمدی و من تو را نمی دیدم .باز هم با تو قرار می ذارم .ساعت 6  توی یه پارک روی یه نیمکت با یه جای خالی فقط و فقط برای تو .اگه وقت کردی .اگه دوست داشتی اگه من ناراحتت نمی کنم بیا که می خواهم مال تو باشم و تو مال همه .منتظرتم . می دانم قرارمون یادت نمی ره.
دلم نمی خواهد نامه را تمام کنم اما قسمت می دهم به نازنین گل نرگس مادرت اگر آدمدی بی خبر نری و این چشم نازلالم رو یاری بده تا تورو ببینم .
تا تو رو ببینم
 ت ات و ر و ب ب ی ن م .
چشمانم نور تو را کم  دارد .
کاش شوم من خاک پایت    یا شوم چاکر آن زلف سیاهت
هر شبی را که در آن مهر تو بردل دارم                 تا سحرگاه وصال تو بیافتاد به جانم
ای توخوبم ای همه مهر نگاهت                           تو نظر کن بر این هال نذارم
من بی تو نکنم ره به سر انجام                            تو بیا تا که بدستت قدهی پر کنم از جام
شب به رویا به خوابم که به خواب م تو بیایی         کی بیایی تو بخوابم که به چشم خود خرابم

چشمای نازت رو رنجوندم . از شوق تو همین الان نوشتم هر چه که بالا بود .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
    comment نظرات ()