امان از وجدان درد... - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

امان از وجدان درد...

سرم درد می کند و بیشتر از آن وجدانم . ساعت نزدیک دو نیمه شب.
امروز عصر رفتم آژانس .یه سرویس داشتم که سه تا خواهر بودن .یکی از بقیه بزرگتر .یهنی ازدواج کرده بود .می خواستن برن بازار .تلوزیون ال سی دی بخرن .با یدونه سینما خانگی .خونواده ی لارجی بودن . و می شه گفت پول دار.
4 -5 مسیر بردمشون .آخر سر هم  3-4 تومن بیشتر راز مبلغ معمول گرفتم .اشتباه حساب کردم .بهش گفتم 10 تومن می شه .اگر هم فکر می کنید زیاده کمتر بدین .گفت اختیار دارین وکلی تعارف دیگه .ده تومن و داد . رفتم دفتر .گفتم که چقدر گرفتم .خر فهمم کردن که خیلی زیاد گرفت.
آقا پسر وقتی یه مسیر رو میری می خوای بری مسیر دوم اون یکی نصف حساب می شه نه کامل .
رفتم در خونشون .خواهر بزرگه درو باز کرد .جریان و براش گفتم .
دو تا از دو تومنی ها رو بهش پس دادم .هر چی گفتم قبول نکرد .بزور یکی شو گرفت .
گفت شما بگو 6 تومن گرفتی .
خوابم نمی بری .لعنتی کاش کمتر می داد .خوب تقصیر من هم نبود .نمی دونستم باید چطور حساب کنم . لعنتی اعتراض هم نکرد .
من که گفتم اگه می خوای کمتر بده .
حالا مجبور بود جلوی من کلاس بذاره .
اصلا به من چه می خوان 2 ملیون بدن تلوزیون HD بخرن
من که رفتم در خونشون .پول و بهش پس دادم.خودش قبول نکرد .
باریک ا... که کو... چاق نمی کنه .
خوب خر شو دیگه .حالا بیدار شدی .من می خوام بخوابم .می خوام راحت تر جسممو تحمل کنم
دست از سرم بر دار .به  خدا داره گریم می گیره .اصلا غلط کردم .تازه اینم یادم افتاد .اولش گفتم هر چه قدر که می خواین بدین .
اصلا دیگه نمی رم سر کارا !!
خوب اگه نرم سر کار قسط گوشی که خریدی رو چطور می خوای بدی .
دست از سرم بر می داری؟
با تو ام ؟
buzz      buzz     buzz
جواب بده خوب !!
...
...
....
...
به درک!!

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦
    comment نظرات ()