كجاست روزي كه بابا آب مي داد ... - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

كجاست روزي كه بابا آب مي داد ...

از افاضات پدرم اينكه چند روز پيش داشت نصيحت مي كرد
كه به اينجا رسيد كه من چند سالمه .
برام جالب بود و درد آور .توي دو تا بچه اش سن اولي رو 3- 4 سال اشتباه بگه
الان مي فهمم چرا وقتي يكي از دوستان يا فاميل ميگه ديگه بايد براي آقا پسرت آستين بالا بزني پدرم سرخ مي شه .
آدم عاقل كه براي يه بچه زن نمي ستونه !!!
ار افاضات ديگر اينكه امروز تكرار اغما رو نگاه مي كرد .آنقدر اندر احوالات و تفكرات الياس غرق شده بود و در باب تحير فرو رفته بود كه بانگ بر آورد
از اين به بعد بجاي لعنت بر شيطان خواهم گفت لعنت بر الياس !!

پيشنهاد: تكذيبيه شيطان : من خوشگل نيستم!

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦
    comment نظرات ()