گرسنگی

داشتم مغازه رو مرتب می کردم .از یکی دو روز پیش یه کم غذا مونده بود بالا. ونوشک پلو بود . آوردم پایین . یه تعدادی هم کارتن خالی مونده بود پایین . کارتن ها رو از هم باز کرده بودم . گذاشتم لب جوی آب. می خواستم غذا ها رو بریزم . اما خالیش کردم روی کارتن خالی ها که روی زمین پهن شده بود . با خودم فکر کردم اینجوری جمع کردنش برای اون بنده خدایی که می خواد جمعش کنه راحت تره . یه نیم ساعتی نگذشته بود که می خواستم مغازه رو ببندم . رفتم طرف ماشین دیدم یکی اومده همه برنج ها رو جمع کرده . معلوم بود که با دست جمعش کرده بود . اما کارتن ها خالی ها سر جاش بود . چند ثانیه خشکم زد .چی بگم . به کی بگم . امان از وضع مردم . امان از گرسنگی شون.خدا حق این مردم گرسنه رو از باعث و بانی اش بگیره .

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

سلام به دوست خوبم.منم اومدم سر زدم. حتما بیا که کلی مطلب آپدیت کردم

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

مهدی

با سلام و احترام شما را دعوت به انتشار اشعار و دلنوشته هایتان در دانشنامه شعرآور می کنیم www.sheravar.com

مهدی هومن

چه بگویم که صحنه هایی رو تجربه کردم که خوشایند نیست . امیدوارم زندگی به آیندگان ما روی خوش نشون بده [گل]

شایسته

نیـــــــــــــســــــتــ ـــــی هـــفــــت ســـــــــینـــم چـــــیـــــــــــدن نــــــــداره… مــــــــــی گــــــن عـــــیــــــــــــــده ولــــــی دیــــــــــدن نــــــــــــداره…

باران

سلام...چی شده؟ چرا نظر رو غیر فعال کردین؟؟

باران

برای همه پیش میاد .....ولی تجربه ثابت کرده که: این نیز بگذرد.....به همین راحتی....راه حلش فقط زمانه....و دیگر هیچ....

صبای شهریاری

درود! سپاس که به من سر زدید. مرا ببخشید که دیر به دیدارتان آمدم. تا بعد بدرود!

الناز

[ناراحت][ناراحت][ناراحت]