باور کن باور کرده ام

این بغض های مسخره که لب می زند از اندوه حرفهای نگفته ی نهفته .

این دلتنگیهای بی هوده و بی حاصل که هیچ را از همه ی هوای تو کم می کند .

این دلهره و نزدیک شدن به میانسالی در اوج جوانی که چه عرض کنم .هه.

این ترس ،‌این اضطراب ، این حس گناه .

این غفلت که غافل بروم و فرق نقل و نبات را ندانم .

از همه ی اینها خسته شده ام .

 

 

 

خودم را می گویم . از همه خودم .

/ 0 نظر / 9 بازدید