my sun

رفتم دنبال پدر و مادرکه رفته بودن مهمانی .

نزدیک خانه می شیم . پدر می گه "تنکیو مای سان "

می خوام چیزی بگم . نظرم عوض می شه و چیزی به ذهنم می رسه .

" می گم قابل نداشت " مای گلکسی"

یکم مکث می کنه .

 

 

 

و بعد

لبخندی می زنه .

دنیا رو بهم دادن /

/ 0 نظر / 11 بازدید