مدتی است ....

هیچ کس همراه نیست ،

 

تنهای اول.

 

پی نوشت:تنهایی موضوع نیست . تنها شدن درونی موضوع است . نوعی بیگانه شدن با خود خودت . آنکه میشناختی و حالا  . . . 

پی نوشت 2: مدتیه  کنار تو که می ایستم تنها می شوم .حتی تنهاتر از زمانی که نیستی . چرا که وقتی نیستی به یادتم با اونی که بودی ولی وقتی که پیشتم  نه تو اونی هستی که من می شناختم و نه من اونی ام که تو می شناختی . نتیجه اش می شه این پست و خیلی چیزای دیگه .

/ 6 نظر / 19 بازدید
محمد علی

با سلام و عرض ادب...[گل] با چند مطلب جدید منتظرتان هستم موفق و موید باشید. دلم گرفته آسمان http://asemondelamgerefte.persianblog.ir/ داستانهای کوتاه http://daryayedastan.persianblog.ir/ کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم می خوابیدم خوابای ساده می دیدم آدما رو ، همه آزاده می دیدم توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی نه دل تنگی و نه خونه ی سردی واسه من دیدنی بودن شاپرک ها وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم میون ستاره ها خونه می ساختم می شدم همسایه ی خورشید زیبا از تو آسمون می رفتم توی دریا مثل ماهی توی آب سفر می کردم از تموم دریاها گذر می کردم خبر از جنگ بزرگترا نداشتم توی سینه ها گل امید می کاشتم رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود [لبخند]

صبا

در کنارت باشد و تنها باشی... یعنی واقعا تنهایی!

بی تا

چه دنیای عجیبیه

زنده وار

این درد مشترک... دیگر اگر همه ی دنیا هم کنارم بایستند من تنهای تنهایم گویی سالیان سال، چنین بوده... گویی از ازل هیج کس نبوده...

...

نوعی بیگانه شدن با خود ت عالی ه این قسمت